دیده بان : عابد عابد ، عمار

گلوله ای که بر گردن و نخاع اسماعیل بوسه زد مهر پایان مأموریتش بود.

دیده بان : عابد عابد ، عمار

بی سیم چی قبضه : عابد بگوشم

دیده بان : عابد جان   هدف چنانی رو چهار تا قناری بفرست

بی سیم چی قبضه : عمار به گوش باش

بعد از چند لحظه صدای ( عابد ) که بی سیم چی قبضه های خمپاره بود بعد از شلیک گلوله های خمپاره می گوید.

عمار جان ، در رو     الله و اکبر

و اسماعیل که ( عمار ) و دیده بان قبضه های خمپاره سپاه بود جواب می دهد

عابد جان ، گرفتم     خمینی رهبر ، خمینی رهبر

و این صدای آشنایی بود که هر روز از گوشی بیسیم در منطقه عنکوش به گوش می رسید. اسماعیل طرفی همان جوان عاشقی بود که در سال ۵۸ به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی  شوش در آمد و با شروع جنگ وارد جبهه شوش شد. به دلیل جرأت و جسارتی که داشت دیده بان قبضه های خمپاره شد. هر روز صبح زود در حالی که لباس سبز سپاه و عطر گل یاس  ، اسلحه تاشوی کلاشینکف بر دوش، قطب نما بر کمر و دوربینی که بر گردن آویزان داشت با لبخند قشنگی که بر چهره  اش نقش بسته بود از کنار قبضه های خمپاره، که در مسیر همیشگی اش بود بطرف خط مقدم می رفت، با توجه به حساسیت مأموریت دیده بانی ، در بعضی از مواقع اسماعیل از خط مقدم هم جلو تر می رفت و وظیفه اش شناسایی و ثبت گرای سنگر های تجمعی و ادوات و توپخانه دشمن بود مواضع دشمن را شناسایی می کرد و با پشتیبانی و اجرای آتش قبضه های خمپاره سپاه، نفرات و ادوات دشمن را در هم می کوبید و منهدم می ساخت. غروب که می شد با چهره ای غبار آلودو لباسهای خاک خورده و خستگی مفرتی که زیر چهره خندانش گم شده بود، باز می گشت و این قصه تکراری همه روزه اوبود.

اسماعیل سالها در این مأموریت با عشق و علاقه خدمت کرد و هرگز خستگی بر او غالب نشد همرزمان بسیاری در کنارش بودند که تاب ماندن را در این دار فانی نداشتندو به لقا حق شتافتند. و اسماعیل تنها  وتنها شاهد عروجشان بود. او ماندو ادامه سالها ی دفاع.

اسماعیل همچون همرزمانش بر عهد خود پایدار ماند و هرگزلحظه ای پا پس نگذاشت و ماند و ماند و ماند !؟

تا قصه دلدادگی او، با چند روزی که بپایان قطع نامه باقی مانده بود، با گلوله ای که بر گردن و نخاعش بوسه زد به پایان رسید و نهایت عشق را تمام کرد، تو گویی این گلوله مهر پایان مأموریتش بود.

۲۸ سال از پایان جنگ گذشت . اسماعیل برای اثبات پایمردی خود به همرزمان شهیدش سالهاست که با صبر و شکیبایی، عرصه را بر درد و رنج تنگ نمود  ، مشقتها و مرارتهای ناشی ازجسم نیمه جان خود را، برای ابراز عاشقی خود به معشوق  ، مسیر سالکان وَ مِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ را طی می نماید  وبلاخره به سر منزلگاه مقصود رسید

امروز بازگو نمودن خاطرات و حماسه آفرینی این رادمرد بزرگ یک فریضه است و شهادت پر افتخار این شهید ، سربلندی و افتخار بس بزرگ ، نه تنها برای همرزمان بلکه برای شهر خود، شهر شهیدان گمنام شوش میباشد.

تهیه شده 

ستاد یادواره شهدا ۲۵ فروردین شهرستان شوش

درباره نویسنده

388مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

تمام حقوق این سایت برای © 2018 اخبار شوش. محفوظ است.
ساخته شده توسط گروه طراحی بیست دیزاین
طراحی و کدنویسی بیست دیزاین